نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

نیلای , ماه من

بدون عنوان

1390/3/26 15:38
نویسنده : مامان سومی
175 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام مامان امروز روز میلاد امام علی ع تو بابایی خوابین منم حوصلم سر رفته ،میخوام برات خاطه تریف کنم چرا که نهنیشخندخوب از بدنیا امدنت میگم.àوقتی ماه نه تمام شد صبر همه از جمله خودم باهاش تمام شد دیگه نمیتونستم باید بغلت میکردم هم نگرانت بودم (اخی طفلک مامانا همیشه نگرانم حالا میفهمم مامانجی چی میگه)اخه دکتر مهرناذ گفت ٢٤ ابان میای ولی نیومدی دکتر مهرناز گفت ببرین پیش یک دکتر دیگه اخه بیمارستان ما هنوز بخش ذنان کامل نشده . ما بعد از کلی پرسو جو رفتیم پیش دکتر مهین خانم دکتر مهربون بود. 

فت نی نی تا ٣٠ میاد ما همه خوشحل منتظرت بودیم ولی تو باذم نیومدی بازم رفتیم دکتر،دکتر گفت تاصبر کنید ولی دیگه نمیشد مامانی هممون داشتیم دق میکردیم با یه ترفند کوچولو دکتر گفت همین امشب برو بیمارستان که فردا بزارمت تو نوبت عملتعجبما غافلگیر شدیم اخه فکر کردیم دکتر حداقل واسه ٢ روز دیگه وقت میده ، خلاصه مامانی منو خاله ارزو خوشحال رفتیم بیمارستان برای تشکیل پرونده خانوم پرستار بعد از انجام ازمایشات گفت برو خونه کاراتو بکن وسیله هاتو بردار شام نخوری ها تا قبل از ساعت ١ صبح بیا شب باید اینجا بمونی . من به بابا یی خبر دادم ور فتیم به طرف خونه .حمامو... مامانجی گفت من شب میام خاله ارزو گفت من خاله مینا گفت من خاله زهرام که تازه از مشهد رسیده بود خیلیم خسته بود گفت نه من میرم چون برای همین امدم ،ساعت تقریبآ٢ بود که بعد از بوس دعا از زیر قران رد شدن با بابا رفتیم دنبال خاله زهرا که بریم بیمارستان .وقتی رسیدیم لباسامو عوض کردم ودراز کشیدم من ٢تا هم اتاقیم داشتم اخانم نینیش صبح بدنیا امده بود همش مارو راهنمایی میکرد ،منم هرچند دیر ولی بلاخره خوابم برد.خواب         واما صبح ...                 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شایان
27 خرداد 90 1:31
میگما خاله عجب موضوع رو هیجانی کردینا ما منتظر قسمت بعدیم


یالا یالا ما عکس می خوایم یالااااااااااا

حالا دیگه منو ضایع میکنی ای نامرد